آخرین بار

 

آخـــــرین بار که من از تـــــه دل خندیدم

علتش پـــــــول نبـــــــود

انعکاس جــــــک هــــر روز نبود

علتش ،چهره ی ژولیده ی یــــک دلقــــک،،

یا زمین خوردن یک کـــــــــــــور نبود....

من به <مــــــــــــــــن> خندیدم!!

که چو یک دلقک گیــــــــــچ،،، 

نقش یک خنــــــــده به صورت دارم و دلـــــــــــم میگرید....!!!

برچسب ها: خندیدم
زمان: 2015-06-26 07:44:24

درددل

تو به من هیچ دینی نداری..... هیچی....!!!!!

اگر عاشقت شدم ......خودم خواستم......

اگر هم دنیامو با تو ساختم.....خودم خواستم......

ولی......تو مدیونی.........!!!!!

به همه کسانی که بعد از تـــــــو از ته دل بهم گفتن :

دوستت دارم........

و من پوز خند زدم و رد شدم.......

و گفتم مرسی.......

میگویند:خوش به حالــــــت!!!

از وقتی رفت خـــــــــم به ابـــــــرو نیاورده ای!!!!

هه نمی دانند بعضی دردها <کــــــمر> خم میکنند نه <ابــــــــرو>.......

زمان: 2015-06-26 07:44:25

سال 96

سال 93 داری میــــــــری!!!

بــــــــرو......

اما حرفامو بشـــــنو و بـــــــرو،

یه شبایـــــــــــــی اصلا نگذشـــــــــت،اما من ازش گذشــــــــــتم....

یه شبایــــــــــی هم بد گذشت..سخــــــــــت گذشت..با درد گذشــــــــــت..

یه شبایــــــــی داد زدم "اما جز دلم هیــــچ کس صدامو نشنید...

یه شبایــــــــی همه چی بود الا،،،اونی که باید میـــــــــبود......

یه شبایـــــــی هوا عجیب دو نـــــفره بود اما همون شبا من بودمو تنهاییم...

یه شبایـــــی نفسم برید از این همه بغــــــــض...

یه شبایـــــــی نفس کــــم آوردم ....اما دوام آوردم...

یه روزایـــــی فقط زنده بودم....زندگــــی نکردم ...

یه شبایـــــــــــی زنده هم نبودم فقط بـــــودم ....

همــــــــــــــــین..........

93 حـــــــالا دیگه بـــــرو....

زمان: 2015-06-26 07:44:25

صبر

والپیپر جنگل های شمال best forest wallpapers

درختان را دوست دارم،،،چه عاشقانه گذر فصلهای زندگی را

 

بر خود پذیرا میشوند.....

هر فصلی زیبایی خود را دارد،،و ما چه مصمم ،،

در نپذیرفتن فصلهای زندگی خویش هستیم...!!

هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن!!!

روز خوب به تو شادی میدهد،،،

روز بد به تو تجربه ،،و بدترین روز به تو درس میدهد...!!!

فصلها برای درختان هر سال تکرار میشود،،،

اما فصلهای زندگی انسان تکرار شدنی نیست...

تولد،،،کودکی،،،جوانی،،،پیری و دیگر هیچ....

تنها زمانی صبور خواهی شد که ....

صبر را یک قدرت بدانی نه یک ضعف!!!

آنچه ویرانمان میکند ،،روزگاز نیست ،،

 

حوصله کوچک و آرزوهای بزرگ است....!!!

زمان: 2015-06-26 07:44:26

نصیحت

مادر پیر مرا، نکته ای زیبا گفت!!!!!!از بد دنیا گفت!

گفت طاووس مشو،،،که به عیبت خیزند،

گر شوی شعله شمع،،،،زیر پایت ریزند،

گفت:پروانه مشو،،،،که به سرگردانی،،،لای انگشت کتاب،،سالها میمانی!

نه زمین باش نه خاک،،که تو را خوار کنند،،وانگهی ذهن تو را،،پر ز مرداب کنند!

آسمان باش که خلق،،،به نگاهت بخرند،و ز پی دیدن تو ،سر به بلا ببرند!!

آسمان باش عزیز،،گله ها را بگذار،ناله ها را بس کن!

روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی!!

زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دل تنگ تو را!!

فرصتی نیس که صرف گله و ناله شود!!

تا بجنبیم تمام است تمام!!!

مهر دیدی که برهم زدن چشم گذشت....

یا همین سال جدید!!!

باز کم مانده به عید!!!

این شتاب عمر است...

من وتو باورمان نیس که نیس!!!

لحظه را قدر بدان حیف عمر است که صرف گله و شکوه شود...

تا بخواهی....زندگانی زیبا میشود....

زمان: 2015-06-26 07:44:28

سفارش

سفارش خدا به ایرانیان دم در بهشت:

نظافت را رعایت کنید،

شاخه درختان را نشکنید،

حوری دیگران را تور نکنید،

با ایوب زیاد شوخی نکنید صبرش حدی داره،

به جهنم میوه و حوری قاچاق نکنید،

حیوانات نوح را شکار نکنید،

ابراهیم را ابی صدا نزنید،

با فرشتگان شوخی فیزیکی نکنید،

در بهشت نهر شراب هست لطفا ودکا و ویسکی قاچاقی نیارید،

با اعصای موسی ور نروید،

در بهشت مصرف قلیان و حشیش ممنوع است ،

و در آخر یوسف بچه خوشگل نیست پیامبره،

                                    کاری بهش نداشته باشید....

زمان: 2015-06-26 07:44:31

ارزانی

چه کسی میگوید که گرانی شده است.....

دوره ی ارزانیست......

دل ربودن ارزان.....

دل شکستن ارزان....

دوستی ارزانست....

دشمنیها ارزان....

تن عریان ارزان....

آبرو،قیمت یک تکه ی نان....

و دروغ از همه چیز ارزانتر....

قیمت عشق چقدر کم شده است.....

کمتر از آب روان.....

و چه تخفیف بزرگی خورده ست....

قــــــیـــــمــــــت هر انــــــــــــسان......

زمان: 2015-06-26 07:44:32

غلط

 

اول دبستان:تو دیگه اومدی مدرسه نمیتونی هر غلطی میخوای بکنی!!

دانشگاه :تو دیگه بچه مدرسه ای نیستی که هر غلطی میخوای بکنی!!

سربازی:اینجا دیگه خونه بابات نیست که هر غلطی میخوای بکنی!!

مجردی:تو دیگه بچه نیستی که هر غلطی میخوای بکنی!!

متاهلی:تو دیگه مجرد نیستی که هر غلطی میخوای بکنی!!

پیری :تو دیگه پات لب گوره نمیتونی هر غلطی میخوای بکنی!!

ای بابا من که هیچ غلطی نتونستم بکنم یعنی چی؟؟ مسؤولین رسیدگی کنن خواهشا

 

زمان: 2015-06-26 07:44:33

معما

سلام دوستان گلم جواب این معما میتونین به من بگین؟؟؟؟؟

 

 

مینا و تینا دو خواهر دوقلوی کاملا شبیه به هم هستند.

این دوتا یکیشون راستگو و یکیشون دروغگوست....

من از یکیشون پرسیدم:آیا تینا دروغگوست؟؟

جواب داد: بله.

به من بگویید من با تینا صحبت میبکردم یا مینا؟؟؟

 

مهرداد داشت به یه عکس نگاه میکرد.

دوستش از او پرسید:این عکس کیه که نیگاش میکنی؟؟

مهرداد گفت:من هیچ خواهر یابرادر ندارم،اما پدر این مرد پسر پدر منه!!!

مهرداد داشت به عکس کی نگاه میکرد؟؟؟

لطفا جواب بدین.....

 

زمان: 2015-06-26 07:44:34

✅ درس های روزگار

سال ها گذشت ...

فهمیدم همیشه اونى که میخواى نمیشه...!

فهمیدم هرکسى که باهاته الزاماً "دوستت" نیست!

فهمیدم کسى که توو نگاه اول ازش بدت میاد

یه روزى میشه صمیمى ترین دوستت و بلعکس... !

فهمیدم که بى تفاوتى بزرگ ترین انتقامه...

تنفر یه نوع عشقه ...

دلخورى و ناراحتى از میزان اهمیته...!

غرور بزرگ ترین دشمنه...

خدا بهترین دوسته ...

خانواده بزرگ ترین شانسه ...

سلامتى بالاترین ثروته...

آسایش بهترین نعمته ...

فهمیدم" رفتن" همیشه از روى نفرت نیست ...

هرکى زبونش نرمه دلش گرم نیست...

هرکى اخلاقش تنده،جنسش سخت نیست!

هرکى میخنده، بدون درد و غم نیست!

ظاهر دلیلى بر باطن نیست...

فهمیدم کسى موظف به آروم کردنت نیست...

فهمیدم جنگ کردن با خیلیا اشتباهه محضه...

فهمیدم خیلى موقع ها خواسته هات ،

حتى باگریه و التماس، انجام شدنى نیست ...

فهمیدم گاهى اوقات توو اوج شلوغى تنهاترینى!

گاهى اوقات دلت تنگه اون آدماى دوست داشتنى سابق میشه...

گاهی اوقات صمیمی ترین کست میشه غریبه ترین آدم

گاهی اوقات با همه وجودت کسیو دوس داریو اون نمیبینتت

گاهی اوقات باید رفت
باید دل کند
باید گذشت
باید رد شد و عوض شد.
باید رفت.....

زمان: 2018-06-13 02:15:02

❌قضاوت ممنوع❌

پسرکی دو سیب در دست داشت

مادرش گفت:
یکی از سیب هاتو به من میدی؟
پسرک یک گاز بر این سیب زد
و گازی به آن سیب !
لبخند روی لبان مادر خشکید!
سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شده
اما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت:
بیا مامان!
این یکی ، شیرین تره!!!!

زمان: 2018-06-13 02:15:03

حکایــــــــــــــــت

تاجر بخشنده و مرد بدهکار

شخصی را قرض بسیار آمده بود.

تاجری کریم را در بازار به او نشان دادند که احسان می کند.

آن شخص، تاجر سخاوتمند را در بازار یافت و دید

که به معامله مشغول است و بر سر ریالی چانه می زند،

آن صحنه را دید پشیمان شد و بازگشت.

تو را که این همه گفت وگوی است بر دَرمی،

چگونه از تو توقع کند کَس کَرمی؟

تاجر چشمش به او افتاد و فهمید که

برای حاجت کاری آمده است پس به دنبال او رفت و

گفت با من کاری داشتی؟

شخص گفت: برای هر چه آمده بودم بیفایده بود.

تاجر فهمید که برای پول امده است به غلامش اشاره کرد و

کیسه ای سکه زر به او داد.

آن شخص تعجب کرد و گفت:

آن چانه زدن با آن تاجر چه بود و این بذل و بخششت چه؟

تاجر گفت:

آن معامله با یک تاجر بود ولی این معامله با خدا…!

در کار خیر طرف حسابم با خداست او خیلی خوش حساب است.

زمان: 2018-06-13 02:15:03

متنی زیبا از فروید پدر روان شناسی دنیا...

 

وقتى می شود دقایق عمرت را با آدم هاى خوب بگذرانى،

چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایى کنى

که با دل هاى کوچکشان مدام

درگیر حسادت ها و کینه ورزى هاى بچه گانه اند ...

یا مدام براى نبودنت... 

براى خط زدنت تلاش مى کنند؟...

نه! همیشه جنگیدن خوب نیست!...

من همیشه جنگیده ام تا چیزى را عوض کنم...

اما این روزها فهمیده ام که با آدم هاى کوته نظر نباید جنگید...

فهمیده ام براى اثبات دوست داشتن نباید جنگید...

براى به دست آوردن دل آدم ها نباید جنگید...

براى اثبات خوب بودن نباید جنگید...

این روزها نسخه فاصله گرفتن را مى پیچم

براى هر کسى که رنجم مى دهد...

از آدم هایى که زیاد دروغ مى گویند...

فاصله می گیرم...

از آدم هایى که زیاد ظلم می کنند...

فاصله می گیرم...

از آدم هایى که حرمتم را نگهنمی دارند

...فاصله می گیرم...

با حقارت برخى آدم ها و دل هایشان نباید جنگید...

باید نادیده شان گرفت ...
و گذشت ...
و بخشیدشان...
نه براى این که مستحق بخشش اند...
براى این که من مستحق آرامشم....

برچسب ها: خندیدم , خودم خواستم , خواستم , آوردم , شبایـــــــی , شبایــــــــی , فصلهای زندگی , فصلهای , زندگی , تکرار , عمر است , صرف گله , آسمان باش , ندارد , آسمان , نکنید، , شده است , ارزان , غلطی میخوای بکنی , غلطی میخوای , میخوای بکنی , دیگه بچه , میخوای , نیستی , نمیتونی , مدرسه , مهرداد داشت , مهرداد , یکیشون , خواهر , گاهی اوقات , بزرگ ترین , فهمیدم کسى , گاهى اوقات , فهمیدم , اوقات , دوستت , گلدان , مامان , فهمید , بازار , نباید جنگید براى , نباید جنگید , آدم هایى , براى این , جنگید براى , آدم هاى , این روزها , براى اثبات , نباید , جنگید , فاصله , مستحق , اثبات , روزها , فهمیده
زمان: 2018-06-13 02:15:04

بوی يلدا

بوی یلدا را میشنوی؟

انتهای خیابان آذر ...

باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان .

قراری طولانی به بلندای یک شب.

شب عشق بازی برگ و برف ...

پاییز چمدان به دست ایستاده !

عزم رفتن دارد ....

آسمان بغض میکند .... میبارد.

خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ...

دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد

آخرین نگاه بارانی اش را

به درختان عریان میدوزد

دستی تکان میدهد ....

قدمی برمیدارد سنگین و سرد

کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز ...

و... تمام میشود .

پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ،

رفتنت به خیر ...

سفرت بی خطر .

برچسب ها: خندیدم , خودم خواستم , خواستم , آوردم , شبایـــــــی , شبایــــــــی , فصلهای زندگی , فصلهای , زندگی , تکرار , عمر است , صرف گله , آسمان باش , ندارد , آسمان , نکنید، , شده است , ارزان , غلطی میخوای بکنی , غلطی میخوای , میخوای بکنی , دیگه بچه , میخوای , نیستی , نمیتونی , مدرسه , مهرداد داشت , مهرداد , یکیشون , خواهر , گاهی اوقات , بزرگ ترین , فهمیدم کسى , گاهى اوقات , فهمیدم , اوقات , دوستت , گلدان , مامان , فهمید , بازار , نباید جنگید براى , نباید جنگید , آدم هایى , براى این , جنگید براى , آدم هاى , این روزها , براى اثبات , نباید , جنگید , فاصله , مستحق , اثبات , روزها , فهمیده , پاییز , میدهد
زمان: 2018-06-13 02:15:04

معجـــــــــــــزه

ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﯼ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﻪ ، ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ،

ﺷﻨﯿﺪﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺻﺤﺒﺖﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .

ﺩﺍﺩﺍﺷﺶ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻭ ﺭﻧﺠﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺿﻌﯿﻒ ﺗﺮﻭ ﻻﻏﺮﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ.

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ

ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﯿﺶ ﺭﻭ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪ.

ﮔﻮﺵ ﻫﺎﺵ ﺭﻭ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﭼﯽ ﻣﯽ ﮔﻦ؟

ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ :ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻐﺰﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻭ

ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﯾﻢ.

ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺰﺍﻥ ﮔﻔﺖ:

ﻭﻟﯽ ﺗﻮﻣﻮﺭ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﺵ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ.

ﻣﻦ ﻃﺎﻗﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﺞ ﮐﺸﯿﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ .ﺍﮔﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﻨﯿﻢ ، ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ.

ﭘﺪﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :ﺁﺭﻩ ، ﺁﺭﻩ ، ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻢ.

ﺣﺎﻻ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ.

ﻓﺮﺷﺘﻪ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ، ﺭﻓﺖ ﺳﺮﺍﻍ ﻗﻠﮑﺶ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩﻫﺎﺵ ﺭﻭﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ .

ﺑﺨﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ :ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺎﺩ !

ﺣﺘﻤﺎ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺧﺮﯾﺪ !

ﺳﮑﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺭﯾﺨﺖ ﺗﻮﯼ ﺟﯿﺒﺶ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺳﻤﺖ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ !

ﺗﻮﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﭘﺸﺖ ﭘﯿﺸﺨﻮﺍﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻮﻧﺪ ﮐﺴﯽ

ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻫﻢ ﻧﮑﺮﺩ.

ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭﯼ ﺳﺮﻓﻪ ﮐﺮﺩ ، ﺑﺎ ﭘﺎﻫﺎﺵ ﺻﺪﺍ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ... ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ !

ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺳﮑﻪ ﺯﺩ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﭘﯿﺸﺨﻮﺍﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﺋﯽﻣﺤﮑﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ.

ﭼﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ؟

ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻟﻄﻔﺎ !

ﺑﻠﻪ؟ !

ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻟﻄﻔﺎ !

ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ !

ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ !

ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ ،

ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ .

ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ، ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﻤﯽ ﻓﺮﻭﺷﯿﻢ.

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ ، ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯾﺪ .

ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩ ﻭﺻﺪﺍﺋﯽ ﮔﻔﺖ :

ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ؟

ﭘﻮﻝ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺷﻤﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﺎﻟﯿﻪ ، ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺕ !

ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ

ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻮﺑﺒﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻮﻥ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ؟ !

ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺺ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻐﺰ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ .

ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻋﻤﻞ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﯿﭻ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ.

ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ .

ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺴﺮﮎ ﺻﺤﯿﺢ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ.

ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺨﺮﯾﻢ ، ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﻔﺮﻭﺷﯿﻢ ،

ﻣﻌﺠﺰﻩ ﮐﻨﯿﻢ , ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﻢ ﻭﺧﺪﺍﯾﯿﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ.

بیایید حتی اگر میتوانیم معجزه زندگي یڪ نفر باشیم کوتاهی نکنیم.

برچسب ها: خندیدم , خودم خواستم , خواستم , آوردم , شبایـــــــی , شبایــــــــی , فصلهای زندگی , فصلهای , زندگی , تکرار , عمر است , صرف گله , آسمان باش , ندارد , آسمان , نکنید، , شده است , ارزان , غلطی میخوای بکنی , غلطی میخوای , میخوای بکنی , دیگه بچه , میخوای , نیستی , نمیتونی , مدرسه , مهرداد داشت , مهرداد , یکیشون , خواهر , گاهی اوقات , بزرگ ترین , فهمیدم کسى , گاهى اوقات , فهمیدم , اوقات , دوستت , گلدان , مامان , فهمید , بازار , نباید جنگید براى , نباید جنگید , آدم هایى , براى این , جنگید براى , آدم هاى , این روزها , براى اثبات , نباید , جنگید , فاصله , مستحق , اثبات , روزها , فهمیده , پاییز , میدهد , Array
زمان: 2018-06-13 02:15:05

بیخیال....

يك وقت هايى بايد خودت را به بيخيالى بزنی

بيخيال تمام ادم هايى كه دوستت ندارند

بيخيال تمام كار هايى كه مى خواستى بشود ولى نشد

بيخيال تمام ركب هايى كه خوردى

بيخيال هر كس كه امروز وارد زندگيت شد و فردا رفت

بيخيال تلاش هاى بى نتيجه ات

دوست داشتن هاى بى ثمر ات

وقتى كسى دوستت ندارد اصرار نكن

وقتى كسى برايت وقت ندارد

خودت را به زور در برنامه هايش جا نده

وقتى كسى نمى خواهد تو را ببيند پا پيچش نشو

زندگى همين است

شايد تو براى همه وقت بگذارى

ولى قرار نيست همه دوستت داشته باشند

و برايت وقت داشته باشند

شايد بهانه هايشان براى فرار تو را قانع نكند

ولى به قول بكت:

"گاهى فقط بايد لبخند بزنى و رد شوى بگذار فكر كنند نفهميدى."

 

 

برچسب ها: خندیدم , خودم خواستم , خواستم , آوردم , شبایـــــــی , شبایــــــــی , فصلهای زندگی , فصلهای , زندگی , تکرار , عمر است , صرف گله , آسمان باش , ندارد , آسمان , نکنید، , شده است , ارزان , غلطی میخوای بکنی , غلطی میخوای , میخوای بکنی , دیگه بچه , میخوای , نیستی , نمیتونی , مدرسه , مهرداد داشت , مهرداد , یکیشون , خواهر , گاهی اوقات , بزرگ ترین , فهمیدم کسى , گاهى اوقات , فهمیدم , اوقات , دوستت , گلدان , مامان , فهمید , بازار , نباید جنگید براى , نباید جنگید , آدم هایى , براى این , جنگید براى , آدم هاى , این روزها , براى اثبات , نباید , جنگید , فاصله , مستحق , اثبات , روزها , فهمیده , پاییز , میدهد , Array , بيخيال تمام , وقتى كسى , داشته باشند , برايت وقت , بيخيال , دوستت , باشند , داشته , ندارد , برايت
زمان: 2018-06-13 02:15:06

مجلس ترحیم خودم

من این متنو قبلا تو وبم گذاشته بودم

این متن واقعا دارای چند حقیقته

و روی حقیقی این دنیا رو به ما نشون میده بخونید ضرر نمیکنید

 

 

 

آمدم مجلس ترحیم خودم، 

 

همه را می دیدم
همه آنها که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست

 

واعظ از من می گفت، 
حس کمیابی بود
از نجابت هایم، 
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر

 

سینه اش صاف نمود 
و به آواز بخواند:
"مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

 

راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم 
تنهایم 
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم، 
دوستانی دارم

 

همه شان آمده اند، 
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان
وچه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم،
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات
روح من غلغلکش می آمد
گرچه این مرگ مرا برد ولی،
گوییا مرگ مرا
یاد این جمله رفیقان آورد
یک نفر گفت:چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت فلک گلچین است،
خواست شعری بخواند
که نیامد یادش
حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق
دو نفر هم گفتند 
این اواخر دیدند 
که هوای دل من
جور دیگر بوده است
اندکی عرفانی 
و کمی روحانی
و بشارت دادم 
که سفر نزدیک است
شانس آوردم من،
مجلس ختم من است
روح را خاصیت خنده نبود

 

یک نفر هم می گفت:
"من و او وای چه صمیمی بودیم
هفته قبل به او، راز دلم را گفتم"
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است...

 

یک نفر ظرف گلابی آورد،
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب 
و ثوابش برسانند به من
گرچه بر داشت رفیق،
لای آن باز نکرد 
گو ثوابی که نیامد بر ما
یک نفر فاتحه ای خواند مرا،
و به من فوتش کرد
اندکی سردم شد

 

آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،
من کنارش رفتم
اشک در چشم،عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت

 

چه غریب است مرا،
آن که هر روز پیامش دادم
تا بیاید،که طلب بستانم
و جوابی نفرستاد نیامد هرگز
آمد آنجا دم در،
با لباس مشکی،
خیره بر قالی ماند
گرچه خرما برداشت،
هیچ ذکری نفرستاد ولی
و گمان کردم من،
من از او خرده ثوابی، نتوانم که ستاند

 

آن ملک آمد باز،
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبرآورد مرا،
می شود برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد

 

روح من رفت کنار منبر 
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا
می شود برگردم

 

من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد باز
واعظ آهسته بگفت،
معذرت می خواهم
خبری تازه رسیده ست مرا
گوییا شادروان مرحوم،
زنده هستند هنوز
مادرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر به شتاب،
مضطرب، رفت که رفت
یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم
مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده
رسم دیرین این است،
ما بدان جا برویم،
سوگواری بکنیم"

 

عهد ما نیست ، 
به دیدار کسی،که زنده است، 
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است

 

نام تکلیف الهی به لبم بود،
چه بود؟
آه یادم آمد،
صله مرحومان
واعظ آمد پایین،
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید،
ذکر خوبی هایم
همه بر لب خشکید

 

ملک از من پرسید:
پاسخت چیست؟
بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟

 

چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها،
مرده در جمع رفیقان عزیز

 

در حیرتم از کرده ی این مردم پست
مردم زنده کش مرده پرست

 

برچسب ها: خندیدم , خودم خواستم , خواستم , آوردم , شبایـــــــی , شبایــــــــی , فصلهای زندگی , فصلهای , زندگی , تکرار , عمر است , صرف گله , آسمان باش , ندارد , آسمان , نکنید، , شده است , ارزان , غلطی میخوای بکنی , غلطی میخوای , میخوای بکنی , دیگه بچه , میخوای , نیستی , نمیتونی , مدرسه , مهرداد داشت , مهرداد , یکیشون , خواهر , گاهی اوقات , بزرگ ترین , فهمیدم کسى , گاهى اوقات , فهمیدم , اوقات , دوستت , گلدان , مامان , فهمید , بازار , نباید جنگید براى , نباید جنگید , آدم هایى , براى این , جنگید براى , آدم هاى , این روزها , براى اثبات , نباید , جنگید , فاصله , مستحق , اثبات , روزها , فهمیده , پاییز , میدهد , Array , بيخيال تمام , وقتى كسى , داشته باشند , برايت وقت , بيخيال , دوستت , باشند , داشته , ندارد , برايت , این همه , جمع رفیقان , نفر گفت , نیامد , رفیقان , خواهم , تکلیف , نفرستاد , ساخته , عزیزی
زمان: 2018-06-13 02:15:06

هرگز

ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ .

ﺩﯾﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍﯼ ﻧﻔﯿﺲ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ

ﻛﻪ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﺮﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ .

ﺩﯾﺪﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ

ﺭﻋﯿﺖ ﻣﻠﺘﻔﺖ ﻣﻄﻠﺐﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﻬﺪ.

ﻟﺬﺍ ﮔﻔﺖ :
ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﯾﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ؟

ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ: ﭼﻨﺪ ﻣﯽﺧﺮی؟گفت:یک درهم.

 

ﺭﻋﯿﺖ ﮔﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺵﺩﺍﺩ

ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ .

ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺶ ﺍﺯﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﮔﻔﺖ :

ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﺑﻪﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ

ﺗﺸﻨﻪﺍﺵ ﺷﻮﺩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﺳﻪﺁﺏ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ .

ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ پنجاه ﮔﺮﺑﻪ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﻡ.

ﻛﺎﺳﻪﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ .

ﻫﺮﮔﺰ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺣﻤـــــــــــــــــﻘـــــــــﻨﺪ

برچسب ها: خندیدم , خودم خواستم , خواستم , آوردم , شبایـــــــی , شبایــــــــی , فصلهای زندگی , فصلهای , زندگی , تکرار , عمر است , صرف گله , آسمان باش , ندارد , آسمان , نکنید، , شده است , ارزان , غلطی میخوای بکنی , غلطی میخوای , میخوای بکنی , دیگه بچه , میخوای , نیستی , نمیتونی , مدرسه , مهرداد داشت , مهرداد , یکیشون , خواهر , گاهی اوقات , بزرگ ترین , فهمیدم کسى , گاهى اوقات , فهمیدم , اوقات , دوستت , گلدان , مامان , فهمید , بازار , نباید جنگید براى , نباید جنگید , آدم هایى , براى این , جنگید براى , آدم هاى , این روزها , براى اثبات , نباید , جنگید , فاصله , مستحق , اثبات , روزها , فهمیده , پاییز , میدهد , Array , بيخيال تمام , وقتى كسى , داشته باشند , برايت وقت , بيخيال , دوستت , باشند , داشته , ندارد , برايت , این همه , جمع رفیقان , نفر گفت , نیامد , رفیقان , خواهم , تکلیف , نفرستاد , ساخته , عزیزی , Array
زمان: 2018-06-13 02:15:07